عید قربان مبارک
از صبح قبل عید چند تا گوسفند تو حیاطمون بود که سفارش بابابزرگ بود یکیش که مال خومون بود و یکی برا پسر عموی بابایی یکی دیگه برا پسر عمه بابایی آخری هم برا الشن اینا بود. گوسفندها همه برگهای قسمت های پایین درختامونو خوردند(درخت انجیر و انار و گل رز) براشون آب هم تو ظرف گذاشته بودیم کلی خراب کاری کرده بودند. عصری بابایی براشون جو خرید همشو خوردند. تو هم اصلا دست بهشون نمی زدی می ترسیدیو برمیگشتی منو بغل میکردی. شب هم رفتیم خونه مامان جون اینا برا تبریک چون فردا قربونی داشتیم و یه عالمه کار باید برمی گشتیم .تو هم یه عالمه بازی کردی و خاله سیما عکستو گرفت. اینجا خاله برات آهنگ تولد و تو کامپیو...




